روان شناسی سیاسی (3)
پايههاي روانشناختي تضادهاي سياسي
از ديدگاه روانتحليلگري، تعارض ميان لذت (ميل به لذتجويي) و جامعه ناكاميهايي را به وجودميآورد كه علت اصلي تضادهاي اجتماعي است و بعضاً منجر به والايش يا جابهجايي ميگردد.
بعضي از روان تحليلگران معتقد هستند كه تمدن صنعتي كه بر ساختن جهاني عقلاني، اخلاقي و منزه گرايش دارد، اساساً با گرايشهاي غريزي و اميال انسان ناسازگار است پيشرفت فني با ساختن دنيايي كه در آن غريزههاي طبيعي محلي از اعراب ندارند سبب افزايش تجاوزطلبي، قدرتگرايي، قهر، خشونت و در نتيجه سبب توسعه تضادها و تعارضها ميشود.
فرويد در نيمه دوم زندگي خود نظريه ناكامي را كه يكي از مباني توجيه روان تحليلگري تضادهاي سياسي است نارسا دانست و با نظريات ديگري به تكميل آن پرداخت، فرويد چنين ميانديشيد كه تجاوزطلبي و خشونت بر غريزه مرگ تكيه دارد كه وي آن را در تعارض با ليبدو ميدانست و مبارزه ميان اروس و تاناتوس (Eros-Thanatos) ، خداي شهوت و خداي مرگ، در دل هر انساني يكي از بزرگترين و همچنين حيرتآورترين جنبه ديدگاه روانتحليلگري است.
تجاوزطلبي، خشونت، تسلطجويي، قدرتگرايي كه از عناصر تشكيلدهنده مسلم تضادهاي سياسياند ممكن است ناشي از پديده جبران باشند. (Compensation)
عوامل انگيزش در پرخاشگري
پرخاشگري معمولاً به رفتاري اطلاق ميشود كه قصد از آن صدمه رساندن ، جسماني يا زباني، به فرد ديگر يا نابود كردن دارايي افراد است. واژه اصلي در اين تعريف قصد است. اگر شخصي تصادفاً پاي شما را در شلوغي آسانسور لگد كند و عذرخواهي كند احتمال نميرود كه شما برچسب رفتار پرخاشگرانه به آن بزنيد. اما اگر شما كنار ميز خود در حال مطالعه باشيد و شخصي به سوي شما بيايد و پاي خود را روي پاي شما بگذارد احتمال دارد شما از اين رفتار خصمانه بسيار عصباني شويد
. با وجود اين، حتي اعمال عمدي پرخاشگرانه ممكن است هدفي غير از صدمه رساندن داشته باشند. قدرت، ثروت و مقام از جمله هدفهايي هستند كه ميتوانند با توسل به پرخاشگري به دست آيند.
پرخاشگري به عنوان يك سائق
فرويد به پرخاشگري به عنوان يك غريزه اساسي مينگريست. نيروي غرايز مرگ در درون جاندار انباشته ميشود و سرانجام به حدي ميرسد كه بايد تخليه شود خواه رو به برون و به شكل پرخاشگري آشكار، و خواه رو به درون و به صورت اعمال خود تخريبي.
فرويد درباره امكان از بين بردن پرخاشگري،نظري بدبينانه داشت؛ معتقد بود كه حداكثر كاري كه ميتوان كرد تغيير دادن شدت آن است از راه ايجاد علائق عاطفي مثبت بين مردم يا فراهم ساختن روزنههاي فرار (مانند تماشاي مسابقات مشتزني كه در آنها به برنده پول پرداخت ميشود، يا شركت در انواع ورزشها).
فرويد در نامهاي كه به سال 1932 (1311 هـ . ش) به آلبرت اينشتاين نوشت نظرات خود را درباره پرخاشگري بيان كرده است. اينشتاين كه نگران تلاشهاي جامعه ملل براي پيشبرد صلح در جهان بود عقيده فرويد را درباره اين كه چرا مردم به جنگ ميپردازند جويا شد. اينشتاين پرسيده بود كه آيا مردم واقعاً «شهوت كينهتوزي و ويرانگري» دارند؟ فرويد پاسخ داد:
شما از اين واقعيت ابراز شگفتي ميكنيد كه چه آسان ميتوان در مردم شور جنگ برانگيخت و گمان ميبريد كه چيزي در درون خود آنان دست به كار است ـ غريزهاي براي كينهتوزي و ويرانگري ـ سائقي كه تا نيمه راه به استقبال تلاشهاي جنگ افروزان ميرود. من با چنين نظري كاملاً موافقم. ما هم به وجود غريزهاي از آن نوع معتقديم و در واقع در چند سال اخير مشغول بررسي تجليات آن بودهايم. غريزه مرك به غريزه ويرانگري مبدل ميشود, به برون ميل ميكند و اشياء را هدف قرار ميدهد. به عبارتي موجود زنده زندگي خود را با از بين بردن زندگي فرد ديگر حفظ ميكند (1963, صفحه 41).
بعدها نظريهپردازان فرويدي اين عقيده را كه پرخاشگري يك سائق يا غريزيه فطري است رد كردند و آن را سائقي منبعث از ناكامي دانستند. فرضيه ناكاميـ پرخاشگري بر اين فرض استوار است كه ناكامماندن تلاشهاي فرد براي دستيابي به هدف، موجب پيدايش سائق پرخاشگري ميشود و اين نيز به نوبه خود رفتاري را براي صدمهزدن به فرد يا شيء كه موجد ناكامي است برميانگيزيد (داليرد و ديگران، 1939) بروز پرخاشگري باعث كاهش اين سائق ميشود. در پاسخ به ناكامي، پرخاشگري يك پاسخ غالب است، اما اگر پرخاشگري در گذشته تنبيه شده باشد ممكن است پاسخهاي ديگري ظاهر شود. مطابق اين تبيين، پرخاشگري فطري نيست، اما از آن جا كه ناكامي يك پديده تقريباً همگاني است؛ پرخاشگري را بايد سائقي به حساب آورد كه در جستجوي مفري است.
اعتقاد به وجود سائقي به نام پرخاشگري بسيار رواج دارد، زيرا ما معمولاً خشونت (به ويژه خشونتهاي بين افراد) را نوعي رفتار غير منطقي، ناگهاني و انفجاري تلقي ميكنيم، چنان كه گويي نوعي نيروي پرخاشگري انباشته شده است و بايد مفري پيداكند. نحوه انعكاس جنايات در جرايد و تلويزيون نيز معمولاً مشوق چنين ديدگاهي است. بنا به اين گزارشها، بعضي از جنايات زشت و وحشيانه به وسيله آدمهايي صورت گرفتهاند كه پيش از لحظه طغيان، افرادي بسيار مطيع، آرام و فروتن بودهاند.
اما، اكثر اوقات پيشينه فرد مهاجم آنقدرها هم كه در گزارشها عنوان ميشود پاك نيست. مثلاً، در دهه 1960 يكي از دانشجويان دانشگاه تكزاس در برج ناقوس دانشگاه موضع گرفت و تا توانست مردم را به گلوله بست تا آن كه سرانجام خودش با گلوله از پا درآمد. گزارشهاي روزنامهها او را به عنوان يك جوان آمريكايي نمونه كه سابقاً اهل كليسا و عضو گروه پيشاهنگي عقابان بود معرفي كردند، اما تحقيقات بعدي آشكار ساخت كه زندگي وي پر از حركات پرخاشگرانه بوده است. از جمله، حمله به همسرش و به ديگران، محاكمه شدن در دادگاه نظامي به جرم نافرماني و نزاع در دوران خدمت در نيروي تفنگداران دريايي، و علاقه فراوان به گردآوري سلاحهاي گرم، به جز برخي افراد روانپريش كه ممكن است تحت تأثير باورهاي هذياني دست به خشونت بزنند، بيشتر افرادي كه كارهاي پرخاشگرانه ميكنند سابقه رفتار پرخاشگرانه دارند.
شالوده زيستي پرخاشگري
برخي شواهد موجود در مورد شالوده زيستي سائق پرخاشگري حاصل بررسيهايي است حاكي از آن كه تحريك برقي ملايم ناحيه خاصي از هيپوتالاموس حيوانات موجب رفتار پرخاشگرانه در آنها ميشود. وقتي هيپوتالاموس گربه به وسيله الكترودهايي كه در آن كار گذاشته شده تحريك شد، حيوان فيف ميكند، موهاي بدنش راست ميايستد، مردمك چشمهايش فراخ ميشود، و به موش يا چيز ديگري كه در قفس باشد حمله ميكند. تحريك ناحيه ديگري از هيپوتالاموس رفتاري كاملاً متفاوت به وجودميآورد: به جاي نشان دادن اين گونه پاسخهاي «خشمآگين» گربه با خونسردي و دزدانه به سوي شكار ميرود و موش را ميكشد.
آدميان نيز همانند حيوانهاي ردههاي پايين مجهز به برخي مكانيسمهاي عصبي هستند كه به آنان امكان ميدهد پرخاشگرانه رفتار كنند، اما فعالشدن اين مكانيسمها در اختيار كنترل شناختي است. بعضي افرادي كه دچار آسيب مغزي هستند ممكن است به محركي كه به طور طبيعي رفتار پرخاشگرانهاي ايجاد نميكند، پرخاشگرانه واكنش نشان دهند؛ در چنين مواردي، نظارت قشر مخ مختل شدهاست. اما در افراد بهنجار،تعداد دفعاتي كه در آنها رفتار پرخاشگرانه تجلي ميكند، و صورتهايي كه اين رفتار به خود ميگيرد، و موقعيتهايي كه در آن بروز ميكند، همه تا حدود زيادي تابع يادگيري و تأثيرت اجتماعي است.
پرخاشگري به عنوان يك پاسخ آموخته شده
در نظريه يادگيري اجتماعي، مفهوم پرخاشگري به عنوان يك غريزه يا يك سائق ناشي از ناكامي مردود شناخته ميشود و به جاي آن گفته ميشود كه پرخاشگري هيچ فرقي با ساير پاسخهاي آموخته شده ندارد. پرخاشگري ميتواند از طريق مشاهده يا تقليد آموخته شود، و هر چه بيشتر تقويت شود احتمال وقوع آن بيشترميشود. فردي كه به علت عدم دستيابي به هدف،ناكاممانده يا به خاطر اتفاقات تنشزا دچار ناراحتي شده است برانگيختگي هيجاني نامطلوبي را تجربه ميكند. پاسخي كه اين برانگيختگي هيجاني برميانگيزد بستگي دارد به اين كه فرد چه پاسخهايي را براي كنارآمدن با موقعيتهاي تنشزا ياد گرفته است. فرد ناكام ممكن است از ديگران ياري بطلبد، پرخاش كند، گوشهگيري اختيار كند،,حتي براي فائقآمدن بر مانع بر تلاش خود بيفزايد، يا با پناه بردن به الكل يا داروهاي مخدر خود را تخدير كند. چنين فردي پاسخي را نشان خواهدداد كه در گذشته در از بين بردن ناكامي موفقتر بوده ا ست. طبق اين نظريه، ناكامي به ويژه كساني را به پرخاشگري برميانگيزد كه ياد گرفتهاند در برابر موقعيتهاي ناراحتكننده، رفتار و نگرشهاي پرخاشگرانه نشان دهند. (باندورا[21]، 1977). شكل 3ـ11 نشان ميدهد كه نظريه يادگيري اجتماعي از لحاظ صورتبندي نظري مؤلفههاي انگيزشي پرخاشگري چه تفاوتهايي با نظريه روانكاوي و نظريه سائق (فرضيه ناكاميـ پرخاشگري) دارد.
|
نظريه يادگيري اجتماعي: |
|
|
|
|
حتي تحريكي كه ناشي از محرك نامطبوع نباشد در صورت وجود محركهاي پرخاشانگيز ممكن است پرخاشگري را افزايش دهد. مثلاً در يك بررسي، كساني كه در نتيجه ورزشهاي تلاشانگيز برانگيخته شده بودند پرخاشگري بيشتري عليه كسي كه قبلاً آنان را عصباني كرده بود نشان دادند و پرخاشگرتر از كساني بودند كه چنين تمرينهايي نداشتند. اما در پي آن فعاليتهاي سخت پرخاشگري عليه كسي كه آنان را عصباني نكرده بود افزايش نيافت. (زيلمن[24]، كچر[25]، و ميلاوسكي، 1972). مقايسه مرداني كه با تماشاي فيلمهاي شهوي دچار برانگيختگي جنسي شده بودند بامرداني كه فيلمهاي غيرشهوي ديده بودند نشان داد كه گروه اول بيش از گروه دوم عليه كسي كه قبلاً آنان را آزرده بود پرخاشگري دارد. در ميزان پرخاشگري افرادي كه چنين آزردگي قبلي نداشتند افزايشي ديده نشد. (زيلمن وساپولسكي،[26] 1977).
از اين بررسيها ميتوان چنين نتيجه گرفت كه برانگيختگي هيجاني، صرفنظر از منشاء آن، معمولاً در مواردي پرخاشگري را افزايش ميدهد كه محركهاي برانگيزنده پرخاشگري وجودداشته باشند. شايد بخش عمده رفتار خشونتآميزي كه در اجتماع فعلي مشاهده ميكنيم ريشه در تركيبي از دو عامل داشته باشد: برانگيختگي شديد ناشي از فشارهاي زندگي روزانه، و نشر گسترده محركهايي كه فراخوان پرخاشگري هستند.
تقليد پرخاشگري
برخي بررسيها نشان ميدهند كه پاسخهاي پرخاشگرانه ممكن است از طريق تقليد آموخته شوند. كودكان كودكستاني كه انواع رفتارهاي پرخاشگرانه يك فرد بزرگسال را در برابر يك عروسك بادي بزرگ ديده بودند، بعداً بسياري از اعمال، از جمله الگوهاي نامتداول رفتار پرخاشگرانه او را تقليد كردند با گسترش آزمايش، دو روايت فيلمبرداري شده از پرخاشگري نيز در آن گنجانده شد (يكي از اين فيلمها رفتار پرخاشگرانه يك فرد بزرگسال را نسبت به عروسك نشان ميداد؛ در فيلم ديگر يك شخصيت كارتوني همان رفتار پرخاشگرانه را جلوهگر ميساخت). نتايج اين بخش از آزمايش نيز بسيار در خور توجه بود. ميزا ن پرخاشگري در برابر عروسك در كودكاني كه هر يك از دو فيلم را ديده بودند به اندازه كودكاني بود كه رفتارواقعي فرد بزرگسال را نسبت به عروسك تماشا كرده بودند.
در هر حال مشاهده سرمشقهاي پرخاشگري زنده يا فيلمبرداري شده احتمال پرخاشگري را افزايش ميدهد.
تقويت پرخاشگري
شواهدديگري در تاييدنظريه يادگيري اجتماعي، ريشه در اين ديدگاه دارد كه پرخاشگري نيز همانند ساير پاسخهاي آموخته شده ازوابستگي تقويتي تاثير مي پذيرد. بررسيهايي نشان مي دهندكودكاني كه پاسخهاي پرخاشگرانهاي را با تماشاي سرمشقهاي پرخاشگري آموخته بودند در مواردي اين پاسخها را بيشتر بروز ميدادند كه يا چنين اعمال آنان تقويت مي شده، يا شاهد تقويت آن در سرمشق هاي پرخاشگر بوده اند .
پژوهشي كه در آن كودكان كودكستاني مورد مشاهده قرار گرفتند اثرات تقويت را در پرخاشگري نشان ميدهد، پژوهشگران، كودكان را به مدت ده هفته زير نظر گرفتند و موارد پرخاشگري در روابط شخصي و نيز رويدادهايي را كه بلافاصله به دنبال پرخاشگري صورت ميگرفت يادداشت كردند.
اين رويدادها عبارت بودند از: تقويت مثبت (فرد مورد پرخاش كز ميكرد يا گريه ميكرد)، تنبيه (فرد مورد پرخاش حمله متقابل ميكرد), و واكنشهاي خنثي (فرد مورد پرخاش، پرخاشگري را ناديده ميگرفت). تقويت مثبت رايجترين واكنش در برابر اعمال پرخاشگرانه كودكاني بود كه به طور كلي رفتارهاي پرخاشگرانه بسيار زيادي نشان ميدادند. كودكان غيرفعالي كه بارها قرباني پرخاشگري ميشدند ولي گهگاه پرخاش متقابل آنان با موفقيتي همراه بود به تدريج رفتار دفاعي خود را كاهش دادند و شروع به حمله كردند. كودكان غيرفعالي كه پرخاش متقابل آنان موفقيتآميز نبود، همچنان سلطهپذيرباقي ميماندند. روشن است كه پيآمدهاي پرخاشگري نقش عمدهاي در شكلگيري رفتار ايفا ميكنند. (پترسون، ليتمن، وبريكر، 1967).
تجلي پرخاشگري به عنوان پالايش
آيا رها ساختن عنان پرخاشگري فروخورده، نياز آدمي به پرخاشگري را كاهش ميدهد يا چنين تجربههايي عملاً به امكان رفتار پرخاشگرانه در آينده ميافزايد ؟ اگر پرخاشگري يك سائق باشد (خواه فطري و خواه مولود ناكامي) تجلي آن بايد اثر پالايشي داشته باشد و از شدت احساسهاي پرخاشگرانه بكاهد. اما شواهد موجود نشان ميدهد كه چنين نيست (جين و كوانتي،1977).
بررسيهايي درباره كودكان نشان دادهاند كه شركت در فعاليتهاي پرخاشگرانه، يا رفتار پرخاشگرانه را افزايش ميدهد و يا به جاي كاهش پرخاشگري، آن را در همان سطح نگه ميدارد. در آزمايشهايي نيز كه با بزرگسالان صورت گرفته عموماً همين نتابج به دست آمده است. در يك مورد، وقتي فرصتهاي مكرر براي وارد كردن ضربه برقي به فرد ديگري (فردي كه نتواند تلافي كند) داده شد، دانشجويان به تدريج بيشتر تنبيهگر شدند. به علاوه، در حملات بعدي افراد خشمگين حتي بيشتر از افرادي كه خشمگين نبودند تنبيهگري نشان دادند.
اگر پرخاشگري نقش پالايشي داشت،سائق پرخاشگري افراد خشمگين ميبايستي با اعمال پرخاشگرانه كاهش يابد و ميبايستي هر چه پرخاشگري بيشتر نمايان شود تنبيهگري كمتر گردد. نتايج اين بررسيها با مواردي از زندگي واقعي نيز همخواني دارد كه در آنها مهاجم به صورت فزآيندهاي خشنتر ميشود و فجيعتر ميكشد، تا جايي كه گاه به قرباني خود تا پنجاه ضربه وارد ميآورد. البته در اين گونه موارد عوامل ديگري نيز دخالت دارند، اما قراين حاكي از آن است كه عمل پرخاشگرانه پسخوراند مثبتي براي پرخاشگري بيشتر فراهم ميكند.
مسلم است كه در برخي شريط با تجلي پرخاشگري از احتمال وقوع آن كاسته ميشود. يك تهديد پرخاشگرانه ممكن است باعث شود كه متخاصمان از اعمال تحريك آميز دست بردارند؛ يا امكان آن هست كه رفتار پرخاشگرانه اضطرابي در پرخاشگران به وجود آورد كه مانع از پرخاشگري بيشتري شود، به ويژه در مواقعي كه آنان پيآمدهاي آسيبرسان اعمال خود را ببينند. اما در چنين مواردي ميتوان تاثير پيآمدها را بر رفتار پرخاشگرانه تبيين كرد بيآنكه چنين نتيجهگيري شود كه سائق پرخاشگري كاهش يافته است.
تماشاي خشونت
ابراز پرخاشگري از راه جانشيني (مشاهده خشونت بر صفحه تلويزيون يا پرده سينما) چه اثراتي بر رفتار پرخاشگرانه دارد؟ آيا تماشاي خشونت جنبه پالايش دارد و مفرهاي خيالي براي تمايل به پرخاشگري به وجود ميآورد، يا با فراهم آوردن سرمشقهايي از رفتار خشونتآميز پرخاشگري را در تماشاگران بر ميانگيزد؟ پيشتر ديديم كه در يك موقعيت آزمايشي، كودكان رفتار پرخاشگرانهاي را كه به صورت زنده يا به شكل فيلم ديدهاند تقليد ميكنند. اما بايد ديد كه آنان در شرايط روزمره چه واكنشي نشان ميدهند؟ با توجه به حجم مطالب خشونتباري كه از طريق رسانههاي گروهي به ما عرضه ميشود، اين سؤال شايان اهميت است.
برخي دستاندركاران صنعت تلويزيون مدعي هستند كه تماشاي خشونت بر صفحه تلويزيون مفيد است زيرا بخشي از تمايلات پرخاشگرانه تماشاگران كاسته ميشود. احتمالاً فرويد با اين ادعا موافق ميبود؛ طبق نظريهاي كه در آن پرخاشگري يك غريزه يا سائق تلقي ميشود فرض بر اين است كه پرخاشگري آنقدر انباشته ميشود تا سرانجام به صورت يك عمل پرخاشگرانه واقعي يا جانشيني تخليه شود. اما نظريهپردازان يادگيري اجتماعي معتقدند كه رفتار غير مخرب نيز ميتواند به اندازه اعمال پرخاشگرانه يا حتي بهتر از آنها حالت برانگيختگي يا خشم را تخفيف ميدهد.
در چند پژوهش آزمايشي سعي شده است موضوعات مورد تماشاي كودكان در تلويزيون كنترل شود. در يكي از آزمايشها، گروهي هر روز براي مدت معيني به تماشاي فيلمهاي كارتوني خشن پرداخت؛ گروه ديگر در همان مدت فيلمهاي كارتوني غيرخشن تماشا كرد. كودكاني كه فيلمهاي كارتوني خشن ديده بودند در روابط خود با همسالان خويش پرخاشگري بيشتر نشان دادند، در حالي كه در ميزان پرخاشگري كودكاني كه فيلمهاي كارتوني غيرخشن تماشا كرده بودند تغييري ديده نشد.
تاثير تماشاي خشونت بر رفتار اجتماعي
هر چند برخي از روانشناسان در مورد تاثير تلويزيون و فيلمهاي سينمايي بر رفتار آدمي ترديدهايي نشان ميدهند،اكثر بررسيها به اين نتيجه اشاره دارند كه تماشاي خشونت، پرخاشگري در روابط شخصي را افزايش ميدهد و اين امر مخصوصاً در مورد كودكان بيشتر صادق است[27]. تماشاي خشونت در فيلمها ميتواند رفتار پرخاشگرانه را از چند طريق برانگيزد:
1) تعليم شيوههاي پرخاشگرانه رفتار
پيشتر گفتيم كه كودكان رفتار سرمشقهاي پرخاشگر را عيناً تقليد ميكنند. در گزارشها به مواردي از كودكان خردسال و نوجوان بر ميخوريم كه عمل خشونتآميزي را كه قبلاً در تلويزيون ديدهاند عيناً انجام دادهاند. در يك مورد، پدر و مادر يكي از قربانيان تهاجم، دادخواست عليه يك شبكه تلويزيوني تنظيم و ادعا كردند برنامهاي كه آن شبكه در ساعات مخصوص كودكان پخش كرده محرك حمله وحشيانه به دختر 9 ساله آنان بوده است. سه نوجوان كه به اين حمله دست زده بودند اظهار داشتند كه روشي را كه در برنامه تلويزيوني ديده بودن تقليد كردهاند. تبهكاران بزرگسال هم با بهرهگيري از شيوههاي ابتكاري عرضه شده در تلويزيون به مهار خود افزودهاند (هندريك[28]، 1977). ادارات پليس هم گزارش دادهاند كه تعدادي از جنايات خشونتبار نتيجه آن است كه افراد سعي كردهاند از برنامههاي تلويزيوني تقليد كنند (منكيوويچ[29] و سوردلو[30]، 1977).
2) افزايش برانگيختگي
به هنگام تماشاي برنامههاي خشونتآميز تلويزيوني در مقايسه با برنامههاي ديگر، افزايشي در برانگيختگي هيجاني كودكان ديده ميشود ، نكتهاي كه افزايش در خور توجه پاسخ الكتريكي پوست نيز حاكي از آن است (اوزبرن[31] و اندسلي،1971). پاسخ الكتريكي پوست عبارت است از تغيير سريع در رسانايي برقي پوست كه با برانگيختگي هيجاني رخ ميدهد و تا حدودي ناشي از تغييراتي در فعاليت غدههاي عرقزا است. قبلاً خاطر نشان كردهايم كه برانگيختگي هيجاني حاصل از عوامل گوناگون هنگامي احتمال رفتار پرخاشگرانه را افزايش ميدهد كه شخص ناكام يا آزرده شده باشد.
3) كاهش حساسيت نسبت به پرخاشگري
تماشاي خشونت موجب برانگيختگي هيجاني در كودكان ميشود، اما با تكرار آن از شدت واكنشهاي فيزيولوژيكي كاسته ميشود. وقتي فيلم يك مسابقه خشن مشتبازي براي پسران 5 تا 12 ساله نمايش داده شد، گروهي از آنان كه در گذشته زياد تلويزيون تماشا كرده بود (بيش از 40 ساعت در هفته) برانگيختگي بسيار كمتري نشان داد (بر اساس اندازهگيري پاسخ گالوانيكي پوست) تا گروهي كه بهطور متوسط فقط 4 ساعت در هفته تلويزيون تماشا كرده بود (كلاين[32]، كرافت[33] و كورير[34]، 1973). بررسيهاي ديگري حاكي از ان است كه تماشاي خشونت در قالب داستانهاي تلويزيوني موجب كاهش پاسخدهي هيجاني كودكان و بزرگسالان به پرخاشگريهاي واقعي در فيلمهاي خبري ميشود (توماس[35] و همكاران).
انقلاب به چه معنا ومفهومي است وويژگيهاي روان شناختي آن چيست ؟
هر نوع تعريف از انقلاب در برگيرنده يك شاخص مهم يعني جا به جايي وسيع و خشونتآميز قدرت و تغيير در ساختارهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه است.
انقلاب به هر علتي كه آغاز گردد و با هر پيامدي كه فرجام يابد، در برگيرنده يك فرآيند است. اين فرآيند«وضعيت دوگانه» يا وضعيتي است كه كشمكش و ستيز ميان حاكميت مستقر با عناصر و گروههاي طيف برانداز آغاز و با براندازي و سرنگوني رژيم پيشين پايان مييابد[36].
فهم درست معني و مفهوم و منطق انقلاب به مدد آن دسته از نظريههايي ميسر ميشود كه علتشناسي، پيامدشناسي و روندشناسي را در جريان انقلابها مورد توجه قرار دهد.
نظريههاي مطرح شده بر سه دسته هستند ، يا سياسي هستند يا اجتماعي يا روانشناختي.
از ميان نظريههاي سياسي در رابطه با انقلاب ، ميتوان به نظريه ستيز سياسي(Foliricul conflict) اشاره كرد كه چارلز تيلي مطرح كرده است.
مفروض نظريه ستيز سياسي اين است كه اصولاً انقلاب پديدهاي سياسي بوده و مآلا بايست به فرآيندهاي سياسي جامعه براي فهم اين پديده توجه داشت. در رهيافت ستيز سياسي، جامعه به عنوان عرصه مبارزه و رقابت ميان گروههاي مدعي قدرت مطرح است و نتيجه اين رقابت را موازنه منابع و ميزان موفقيت هرگروه در دستيابي و بسيج منابع تعيين ميكند.
انقلاب وقتي بروز ميكند كه براندازان بيش از دولت در بسيج حداكثر منابع توفيق يابند، پس كشمكش ميان حكومتها و مخالفان سازمانيافته برانداز براي كسب قدرت نقطه اصلي در تشريح انقلاب است. (Tilly،1978)[37].
تئوري منازعه سياسي معمولاً در برابر فرضيه ناكامي پرخاشگري ارائه شده است. (Frastrakion-Ayression) كه يك نظريه روانشناختي از انقلاب است در اين ديدگاه گفته ميشود كه وضعيت عيني في نفسه مهم نيست، بلكه آن چه مهم و تعيين كننده است، برداشت جامعه از واقعيت است، اگر افزايش توقعات به موازات افزايش امكانات باشد مشكلي پديدار نميشود اما اگر پس از يك دوره ممتد رفاه و رشد افول ناگهاني و نقصان در امكانات باشد، در جامعه ايجاد نارضايتي ميكند، نيز اگر جامعه به ارزشهاي موردنظر خود دست نيابد و مياان توقعات ارزشي و قابليتهاي ارزشي فاصله افتد. ايجاد «محروميت نسبي» (Relarive Depreviation) ميكند در اين نظريه عواملي گسترده كه به صور مختلفي بر روي وضعيت رواني جامعه اثر گذاشته و خشونت جمعي و انقلاب را باعث ميشود مورد بحث قرارميگيرد.
تئوري منازعه سياسي در مقابل ديدگاه روانشناختي معتقد است انسانها هر قدر هم كه ناكام باشند به اعمال سياسي (خشونتبار يا مسالمتآميز) دست نخواهند زد مگر آن كه گروههايي نسبتاً سازمان يافته و داراي عقيده و تشكيلات ميان آنها به وجودآيد.[38]
موضوع مورد بحث ما با عنايت به موضوع ئئوري ناكامي و يا اساساً غريزه پرخاشگري يا مرگ است. اساس اين تئوري چيست؟
زيگموند فرويد معتقد است كه همه رفتارها از دو دسته غرايز متضاد نشأت ميگيرند، غريزههاي زندگي Lift instinets كه به زندگي و رشد انسان نيرو ميبخشد و غريزههاي مرگ Death instincts كه انسان را به سوي نابودي سوق ميدهند.
كار مايه غريزههاي زندگي شهوت يا زيست مايه (Cibido) است كه عمدتاً بر فعاليتهاي جنسي متمركز است. غريزههاي مرگ ميتوانند به شكل خودكشي و ديگر رفتارهاي خود ويرانگر متوجه درون شوند و يا به صورت پرخاشگري به ديگران به سوي بيرون متوجه گردند.
بنابراين فرويد معتقد بود كه ميل جنسي و پرخاشگري دو انگيزه اساسي رفتار آدمي هستند وي از اهميت نيازهاي فيزيولوژيايي يا تأثير ترس بر رفتار بيخبر نبود اما اين عوامل نقشي در نظريه او بر عهده نداشتند.
افراطيگري
يكي از پديدههاي رواني افراطيگري است، بعضي از افراد گرايش شديد به راديكاليسم و افراطيگري دارند.
افزايش راديكاليسم در عرصههاي سياسي، اجتماعي قادر است تعادل درون سيستمي نظامهاي سياسي و اجتماعي را برهم زند و كنترل اوضاع را از دست مسئولين و عقلاي قوم و بزرگان كشور خارج كند و عملاً آنارشيسم سياسي و اجتماعي يا از هم پاشيدگي اجتماعي را براي كشور به ارمغان آورد.
اسلام افراد را از افراط و تفريط در امور بر حذر داشته و آنان را توصيه به اعتدال و اعتدال گرايي كرده است.
كنترل افراطيگري و افراطيون نه در سطح تاكتيكهاي سياسي و اجتماعي بلكه در قالب اهداف استراتژي قابل پيگيري است.[39]
علل راديكاليسم چيست؟ در پاسخ بايد گفت كه عوامل زير در بروز افراطيگري دخيل هستند:
- زخمهاي گذشته
- تيپهاي شخصيتي از قبيل: هيجان خواه ، تيپ f
- جهالت, تعبير و تفسير غلط از دين
- احساس حقارت و مكانيسم دفاعي جبران براي جبران كمبودهاي رواني
- تمايلات هيستر يايي
- لوازم انقلاب و اصلاحات
- منافع مادي
- انحصارطلبي
- آستانه تحريك بالا
- جايگاه دانشجويي و عنصر تشكل
... از جمله عواملي هستند كه در ظهور و بروز افراطيگري مؤثر هستند.
كنترل افراطيگري
براي كنترل راديكاليسم يا افراطيگري شيوهها و ابزارهاي متعددي است. بهترين نوع كنترل راديكاليسم برخورد روان شناختي است، دستورالعمل اساسي اين روش «تشويق ممنوع» ميباشد.
روانشناسي افراد راديكال نشاندهنده آن است كه اين افراد اولاً افرادي با تمايلات هيستر يايي و متظاهر هستند كه براي جلب توجه ديگران (چه مثبت و چه منفي)دست به اقدامات تند و راديكال ميزنند تا محوريت خود را در جمع بروز داده و تحميل كنند.
به عبارتي ميل و آستانه خودنمايي در اين افراد به حدي است كه به قصد چهره شدن دست به هر اقدامي ميزنند.
به دليل فقدان عزم جدي براي كنترل راديكاليسم از يك سو و خبرسازبودن اقدامات افراطيگرايانه، اين افراد معمولاً به هدف خود يعني قرارگرفتن در كانون توجه افكار عمومي و رسانهها دست مييابند.
توجه افكار عمومي به آنان، ايشان را در ادامه روند نادرست جنجال آفريني تشويق ميكند و انتشار تصوير يا خبر خود را در نشريات (حتي از موضع منفي) به مثابه تشويقي قابل توجه براي خود ميدانند.
لذا در اولين گام با جلوگيري يا حداقل كاهش دفعات مطرح شدن اين افراد تندرو و تنشآفرين ميتوان از جذابيت آن كاست.
از طرف ديگر كنترلهاي قانوني با تكيه بر قانون فراگير «تشويق متخلف ممنوع» و مجازات رفتارهاي افراطيگرايانه ميتوان با اين اعمال به مقابله برخاست.[40]
تبليغات
پروپاكاند كه اصطلاح لاتين تبليغات است داراي ريشه لاتين بوده و معني آن پخشكردن، منتشر ساختن و چيزي را شناساندن است.
امروزه تبليغات به معناي تأثير گذاري بر عقايد و افكار ديگران تعريف ميشود و هدف آن فراهم ساختن موجبات گرايش بيشترين شمار ممكن از افراد به يك ايدئولوژي، حزب يا نظام سياسي است.
رئيس جمهور پيشين آمريكا، كارتر، ميگفت : يك دلار سرمايهگذاري در تبليغات بهتر از ده دلار سرمايهگذاري در تسليحات است.
شايعه
از جمله پديدههاي اجتماعي است كه از آن گاه به عنوان ابزار سياسي در جهت ايجاد تنش در جامعه استفاده ميشود و از شيوههاي تبليغاتي امپرياليسم خبري است.
شايعه ترويج يك خبر ساختگي است كه اساساً دور از واقعيت است. و با مبالغه و ايجاد تحريف در خبري كه بهره ناچيزي از حقيقت دارد همراه است و هدف آن تحت تأثير قراردادن افكارعمومي است و با مقاصد سياسي، اقتصادي يا نظامي همراه ميباشد.
علل پديدآيي شايعه
وجود سانسور در رسانههاي گروهي در كنار علل و عوامل ديگر به گسترش شايعات مختلف كمك ميكند، اگر اخبار سياسي از منابع اصلي انتشار خبر يعني وسايل ارتباط جمعي به طور دقيق منتشر شود. زمينه شايعه به وجودنخواهدآمد.
فقدان اطلاعات در مورد حوادث مهم و ارزشمند زمينه رشد شايعه را فراهم ميسازد.
آلپورت و همكاران دو شرط اساسي براي ظهور شايعه ذكر كردهاند:
1ـ اين كه اخبار از حوادث مهم زندگي باشد.
2ـ اخبار مورد نظر، مبهم، نارسا و با ايهام باشد.
به طور كلي دو عامل «اهميت موضوع» و ابهام حقايق از علل اصلي رواج شايعه در جامعه به شمار ميرود.
به عبارت ديگر ميزان رواج شايعه در جامعه برابر است با حاصلضرب اهميت (I) در برابر ابهام حقايق (A)
R = I . A
اهداف شايعه
اهداف شايعه درماهيت، زمان، و محتوي شايعه نهفته است مثلاً يك شايعه سياسي ميتواند به خاطر اهداف زير مطرح شده باشد:
1ـ ايجاد بدبيني نسبت به مسئولان نظام كه منتهي به ايجاد روحيه يأس و نااميدي در مردم ميشود
2ـ افزايش نگراني و اضطراب در مردم
3ـ ترور شخصيت افراد و لكهداركردن حيثيت مسئولان و رهبران نظام
4ـ ايجاد فضاي ناسالم اجتماعي و جنگ رواني
5ـ ايجاد تقابل و صفبندي ميان قشرهاي مختلف مردم
انگيزههاي بيان شايعه
شايعهسازي و شايعهپراكني از ديدگاه روانشناسي اجتماعي يكي از وسايل ايجاد پرستيز و وجاهت در جامعه است.
شايعهسازي به انتقال دهنده پيام ظاهراً اعتباري ميبخشد و او را هر چند به صورت موقت داراي صاحب موقعيتي جلوه ميسازد و وانمود ميكند كه خبر خود را از يك منبع مهم و با نفوذ كسب كرده است تا وجهه تراشي كند. و سازمان دهندگان شايعه معمولاً با آگاهي به وجود چنين تمايلات و انگيزهايي در انسان عملاً چنين قصدي را تشويق ميكنند.
1) خودنمايي Exhibitionism
تلاش شايعهپراكني براي جلب توجه ديگران، مثلاً با القاء اين فكر كه من آدم مطع ومهمي هستم.
2) اطمينانبخشي و حمايت هيجاني
مثلاً شنونده خواهد توانست آن را تكذيب يا رد كند يا اين كه بازگوكردن شايعه ممكن است تنش گوينده را با شريك كردن ديگران در تحمل آن كاهش دهد.
3) فرافكن
برونريزي ترسها، آرزوها،خصومت هاي ناخودآگاه وجود خود.
4) پرخاشگري
به منظور صدمهزدن به ديگري شايعهسازي ميشود.
5) پيشكشكردن
پيشكشكردن مطالب خوشآيند يكي ديگر از انگيزههاي بيان شايعه است. ممكن است شايعه، توسط شايعهپرداز به منظور خودشيريني نزد شنونده و يا ارايه اخبار خوشآيند به وي بازگوشود.
قواعد كنترل شايعه
1ـ اعتماد نسبت به ارتباطات رسمي
2ـ اعتماد نسبت به رهبران:
اگر مردم مطمئن شوند به آنها دروغ گفته نميشود و آن چه سانسور ميشود به خاطر مصالح كشور است ميتوانند سانسور و فقدان اخبار را تحمل كنند
3ـ گفتن حقايق تا جايي كه ممكن است :
انسان طالب واقعيات است و اگر نتواند واقعيات را به دست آورد شايعه را ميپذيرد.
4ـ مشغول نگهداشتن :
از بيكاري و يك نواختي بايد جلوگيري كرد، ذهن خالي به آساني با اكاذيب و شايعه پرميشود به قول معروف بيكاري دستها موجب فعاليت زبان ميشود.
5ـ مقابله با خود شايعه:
شايعه را علناً بايد به تبليغات دشمن نسبت داد و با آن مقايسه كرد. با نشان دادن محورها و موارد دروغ و نا صحيح بودن آنها، آن را بياعتبار كرد، شايعهسازان را بايد تمسخر كرد.
تنظيم، تحديد، والايش كانالهاي خروجي اخبار، اطلاعرساني به موقع، حضور مسئولين در ميان مردم، پرهيز از شعارهاي بدون عمل، ارايه تحليلهاي درست، همهجانبه از مسايل، در ميان گذاشتن مشكلات با مردم از راههاي اساسي كنترل شايعه محسوب ميشوند.
شايسته سالارى در قرآن
اصول اساسى در گزينشها و يكي از ويژگيهاي محورى كارگزاران در اسلام شايسته سالاري است
برخوردارى از خصال و فضايل برجسته فردى به تنهايى نمىتواند محور گزينش باشد، بايد در كنار آن توان كارى نيزموجود باشد به ديگر عبارت مجموعه«تعهد» و «تخصص» معيار گزينش است.
به هنگامى كه يوسف سرفرازانه از زندان آزاد شد وعزيز مصر درصدد واگذارى مسووليتى به او گرديد او گفت:
«اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظ عليم;مرا سرپرستخزائن مصر قرار ده كه نگهدارنده وآگاهم».
حضرت يوسف مسووليت اقتصادى كشور مصر را مىپذيرد به دليل آن كهتوانايى اداره امور در اين زمينه را دارد. او هم امانتدار است «حفيظ»و هم «عليم» است. آگاهى و تخصص كافى در اين زمينه دارد.
نيز زمانى كه بنىاسرائيل از پيامبرى به نام «اشموئيل» درخواستفرماندهى كردند تا به همراه او با ستمگران بستيزند. او به درگاه خداوند روى آورد و درخواست قومش را به پيشگاه حضرتش عرضه داشت.
خداوند طالوت را به فرماندهى آنها برگزيد بنىاسرائيل كه هم چنان معيارهاى مادى بر انديشه آنهاا حكومت مىكرد بر اين انتصاب اعتراض كردندكه:
«قالوا انى يكون له الملك علينا و نحن احق بالملك منه و لميوتسعهمن المال; چگونه او بر ما حكومت داشته باشد با اين كه ما از اوشايستهتريم و او ثروت زيادى ندارد.»
آن پيامبر خداوند در پاسخ برشايستگى و لياقت طالوت تكيه كرد و فرمود:
«ان الله اصطفيه عليكم و زادهبسطه فى العلم و الجسم; خداوند او را بر شما برگزيده و علم و قدرت جسمى به او داده است».
يعنى در فرماندهى نظامى دو ويژگى اساسى است
1. علم وآگاهى به فنون نظامى و روشها و تدبيرها در اين زمينه
2. توانايى جسمى و اين دو را طالوت دارد. و اين يعنى شايسته سالارى.
نيز در قرآن مىخوانيم به هنگامى كه حضرت موسى(ع) از مصر گريخت و به مدين رو آورد و خدمتى شايسته به دختران شعيب صورت داد يكى از دختران شعيبپيشنهاد كرد كه: «يا ابت استاجره ان خير من استاجرت القوى الامين;پدرم او را اجير كن چرا كه بهترين كسى كه به اين كار مىآيد «قوى» و«امين» است.» دختر فهميده شعيب در اين گزينش بر لياقتحضرت موسى براىاجير شدن در خانه حضرت شعيب تاكيد مىكند زيرا كه از دو ويژگى برخورداراست
1. توانايى جسمى زيرا او به تنهايى دلو سنگين را يك تنه از چاه كشيد
2. امانتدارى چرا كه در زمينه خانه شعيب راضى نشد دخترجوانى پيش روى او راه برود چرا كه باد ممكن بود لباس او را جابجا كند،به دختر شعيب گفت من جلو حركت مىكنم تو پشتسر من حركت كن.
اين هم سندى ديگر بر ضرورت عنصر شايسته سالارى در گزينشها از ديدگاه قرآناست اين ويژگى را از آيات ديگر قرآن نيز مىتوان يافت كه به همين مقداربسنده مىكنيم.
شايسته سالارى در سيره نبوى(ص)
در سيره نبى اكرم(ص) نيز شايسته سالارى در گزينشها جايگاه ويژهاى داشت دربينش پيامبر گرامى اسلام(ص) فضيلت و برترىهاى شخصى تنها معيار نبود بلكهحضرت در كنار ايمان و تعهد «لياقت» را نيز لحاظ مىكرد.
در روايتى آمدهاست: روزى ابىذر اين صحابى بزرگ و وفادار و مخلص پيامبر(ص) به حضرت عرضكرد آيا مرا به مسووليتى نمىگمارى «الاتستعملنى؟» حضرت دستى بر شانهابىذر زد و فرمود: ابىذر تو را دوست مىدارم و هر آن چه را كه براى خودمىپسندم برايت نيز مىخواهم ليكن مسووليتها امانت است و اگر انسان درستاز عهده آن برنيايد مايه خوارى و پشيمانى در قيامت مىباشد. من تو را درمديريت ضعيف مىبينم بنابراين هيچ گاه امارت حتى بر دو نفر را نپذير وولايت بر مال يتيم را بر عهده مگير «انى اراك ضعيفا فلاتامرن على اثنينو لاتولين مال يتيم.» اين روايت هرگز دلالتى بر كم ارجى ابىذر ندارد كهشخص پيامبر بارها و بارها او را به بهترين خصال ستوده است. بلكهالهامبخش اين درس است كه شايسته سالارى به حدى از ديدگاه پيامبر(ص) مهماست كه حتى در مورد شخصيتى همچون ابىذر نيز پيامبر در سپردن مسووليتبهاو امتناع مىكند چرا كه توان كارى در او نمىبيند.
نيز در سيره حضرتمىخوانيم حضرت پس از فتح مكه عازم نبرد حنين شد و جوانى بيست و يك سالهبه نام «عتاب بن اسيد» را به فرماندارى مكه برگزيد و فرمود: «لو اعلملهم خيرا منك استعملته عليهم، اگر براى اداره مكه بهتر از تو كسى رامىشناختم او را برمىگزيدم». اين انتصاب مورد اعتراض برخى قرار گرفتحضرت فرمود:
«لايحتج محتج منكم فى مخالفته بصغر سنه فليس الاكبر هو الافضلبل الافضل هو الاكبر،نبايد هيچ يك از شما به خاطر كمى سن او مخالفت كنيدزيرا كه هر كه سن بيشترى دارد برتر نيستبلكه هر آن كس كه برتر است اوبزرگتر است.»
در روايتى پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: «لاتصلح الامامه الالرجل فيه ثلاث خصال ورع يحجزه عن معاصى الله و حلم يملك به غضبه و حسنالولايه على من يلى حتى يكون كالوالد الرحيم; رهبرى و امامت امت صالحنيست مگر براى كسى كه از سه ويژگى برخوردار باشد.1. پارسايى كه او رااز معصيتباز دارد2. بردبارى كه بتواند با آن خشمش را كنترل كند3. مديريت نيكو بر مجموعه زير پوشش مديريتش داشته باشد تا براىآنان همانند پدرى مهربان باشد.»
اين ويژگىها در حقيقتشرطهاى اساسىبراى هر گزينشى است.
شايسته سالارى در سيره امام على(ع)
امام على(ع) اين بزرگ تربيتيافته مكتب نيز هم در گفتار و هم در رفتارخويش بر اين ويژگى تاكيد خاصى داشت. حضرت در سخنى فرمود : «ايها الناسان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه و اعلمهم بامر الله فيه...; اى مردمهمانا سزاوارترين مردم به امر خلافت و رهبرى امت تواناترين بر اداره آن وداناترين به فرمان خداوند در فهم مسايل مىباشد.»
از اين روايتبايدمعيار را استنباط كرد كه در تمامى مسايل مربوط به حكومت از صدر كه رهبرىامت است تا ذيل و پايينترين مسووليتها بايد پيوسته شايستگى محور باشد.
در سخنى ديگر فرمود: «من احسن الكفايه استحق الولايه; آن كس كه درست ازعهده اداره امور برآيد شايستگى رهبرى بر امت را دارد.»
سفارش پيوسته مولا على(ع) به كارگزاران خويش تاكيد بر «شايسته سالارى» در گزينشهااست در موارد متعددى از عهدنامه مالك اشتر بر اين امر تاكيد شده است دربخشى از آن آمده است:
«ثم انظر فى امور عمالك فاستعملهم اختبارا ولاتولهم محاباه و اثره و توفى منهم اهل التجربه والحياء من اهل البيوتاتالصالحه والقدم فى الاسلام فانهم اكرم اخلاقا و اصح اعراضا و اقل فىالمطامع اشرافا و ابلغ فى عواقب الامور نظرا
سپس در امور كارگزاراناتبنگر آنها را آزموده به كارگير (واحدى تحت عنوان گزينش داشته باشد تاصلاحيتها را بررسى كند) و محور گزينشت ميل و گرايش شخصى تو نباشد زيرا كهاين دو كانونى از شعبههاى جور و خيانت است و از ميان آنها افرادى كه باتجربهتر و پاكتر و پيشگامتر در اسلامند برگزين، زيرا اخلاق آنها بهتر وخانواده آنها پاكتر و هم چنين كم طمعتر و در سنجش عواقب اموربيناترند.»
نيز در سخنى به يكى از كارگزاران خويش فرمود:
«لاتقبلن فى استعمال عمالك و امرائك شفاعه الا شفاعه الكفاله والامانه; دربه كارگيرى كارمندانت كه بايد زير نظر تو كار كنند واسطه و شفاعتى رانپذير مگر شفاعت «كفايت» و امانت را.»
و كفايتيعنى شايسته سالارى.
و خود در گزينشها پيوسته بر اين اصل عنايت داشت. وقتى حضرت مالك اشتر رابه استاندارى مصر منصوب مىكند بر شايستگىهاى او تاكيد مىكند:
«اما بعد فقد بعثت اليكم عبدا من عبادالله لاينام ايام الخوف ولاينكل عنالاعداء ساعات الروع اشد على الفجار من حريق النار و هو مالك بن الحارثاخو مذحج. ..; اما بعد يكى از بندگان خداوند را به سوى شما فرستادم كهبه هنگام خوف خواب به چشم راه نمىدهد در ساعات ترس و وحشت از دشمن هراسندارد نسبتبه بدكاران از شعله آتش سوزندهتر است او مالك فرزند حارث ازقبيله مذحج است.»
اين اصل آن قدر از نظر مولى مهم بود كه چه بسا شخصىرا در آغاز براى مسووليتى شايسته مىديد اما در ادامه با تغيير شرايط، مىديد كه مسوولى قوىتر لازم استبلافاصله جابجايى صورت مىداد. لكن همراهبا تجليل و تكريم از كارگزارى كه از مسووليت كنار گذاشته شده است.
به عنوان نمونه: امام على(ع) محمد بن ابىبكر اين يار وفادارش را بهاستاندارى مصر منصوب كرد. پس از مدتى معاويه بر آن شد كه با حمله به مصرآن را از تحتسلطه حكومت مولى جدا كند. بر اين اساس عمروعاص را بر اينماموريت گماشت تا مصر را اشغال كند، امام ديد براى جلوگيرى از اين خطربايد فرد مقتدرى را براى مسووليت مصر برگزيند، او مالك اشتر بود.براين اساس مسووليت مصر را به مالك سپرده و محمد بن ابى بكر را به مدينهفراخواند. گرچه مالك به مصر نرسيده توسط ايادى معاويه به شهادت رسيد،ولى به مولا گزارش رسيد كه «محمد بن ابى بكر» از اين رفتار مولا نسبتبهاو ناراحتشده است. حضرت نامهاى براى او نوشت و او را در جريان اين عزلو نصب قرار داد:
«اما بعد فقد بلغنى موجدتك من تسريح الاشتر الى عملك وانى لمافعل ذلك استبطاءا فى الجهد و لا ازديادا لك فى الجد ولو نزعت ماتحتيدك من سلطانك لوليتك ما هو ايسر عليك موونه و اعجب اليك ولايه; امابعد به من خبر رسيده است كه از فرستادن اشتر به سوى مسووليت مصر ناراحتشدهاى ولى اين كار را من نه به اين جهت انجام دادم كه تو در تلاش و كوششتكندى ورزيدهاى و يا براى اين باشد كه جديتبيشترى به خرج دهى، اگر آن چهدر اختيارت قرار دادم از تو گرفتم تو را والى جايى قرار دادم كه درد سركمترى داشته و حكومت آن برايتخوشايندتر است.»
اين برخورد مولا گوياىنكات فراوانى است كه به سه نكته اشاره مىكنم:
1. براى مسوولين حكومتبايد پيوسته «مصلحت نظام» اصل باشد و هرگزنبايد اين اصل فداى برخى از ملاحظات در رابطه با اشخاص شود. افراد هر چهقدر هم كه محترم باشند ولى مصلحت نظام از هر مسالهاى مهمتر و بالاتراست. در اين زمينه امام راحل گفتار صريح و روشنگرى دارند:
«طلاب عزيز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامهها و راديو و تلويزيونبايد... براى مردم اين قضيه ساده را روشن كنند كه در اسلام مصلحت نظام ازمسايلى است كه مقدم بر همه چيز است و همه بايد تابع آن باشيم...».
«... اين مساله كه نظام در اهداف خود جدى است و با هيچ كس شوخى نداردو در صورت به خطر افتادن ارزشهاى اسلامى با هر كس در هر موقعيت قاطعانهبرخورد مىنمايد بايد به عنوان يك اصل خدشه ناپذير براى تمامى دستاندركاران و مردم تبليغ گردد. ..»
2. آن كه بايد حريم خدمتگزاران حفظشود و اگر مسوولى پس از مدتى خدمت نه به دليل تخلف بلكه به دلايل ديگر ازجمله ناتوانى يا ضعف در اداره امور كنار گذاشته شد نبايد حريمش شكستهشود و بركنارىاش به گونهاى باشد كه موجب هتك شود. در اين روش مىبينيممولا على(ع) از كارگزار بركنار شده تجليل مىكند و او را مورد مهر و محبتقرار مىدهد.
3. آن كه اگر مسوولى از عهده مسووليتسنگينى برنيامد ولى توان ادارهمسووليت آسانترى را داشتبايد از تجربه او استفاده شده و او را بر آنگمارد. نبايد در عزل و نصبها به گونهاى عمل شود كه از تجربه مديراناستفاده بهينه به عمل نيايد. مديرى كه پس از سالها مديريت كسب تجربهكرده و مديريت را آموخته در حقيقتسرمايه يك نظام است اين ظلم بزرگ استكه به بهانهاى واهى از مديران لايق استفاده نشده و تجربه فراوان آنهاكانلميكن تلقى شود. آرى بايد با تخلف در هر سطحى هرچند در بالاترينمسووليت و در مورد باتجربهترين نيز برخورد شود. ولى هرگز نبايد مسائلخطى، جناحى، سليقهاى سبب شود كه از تجربه مديران كارآمد استفاده نگردد.
در اين سيره امام بىبيم محمد بن ابى بكر را از مسووليت زمامدارى مصربركنار كرده و او را در مسووليتى ديگر به كار مىگيرد.
اميد كه اين روش امام على(ع) نصب العين تمامى كارگزاران نظام اسلامى باشدان شاء الله
فهرست منابع :
1- فتحي آشتياني،علي ، مقدمه اي بر روان شناسي سياسي ، انتشارات بعثت ، سال 1381،چاپ دوم
2- اتكينسون وهمكاران،زمينه روان شناسي ، گروه مترجمين ، انتشارات رشد چاپ چهاردهم ، سال 1379
3- روز نامه ، رسالت ، مورخه 2/10/82 و سال 1379
4- كريمي ، يوسف ، روان شناسي شخصيت ،انتشارات ، چاپ ، سال
5- كريمي ، يوسف ، روان شناسي اجتماعي ،انتشارات ، چاپ ، سال
7- احمد خاتمي / ماهنامه پاسدار اسلام/ شماره 204
[1]. Thonas Carlyle
[2]. Victor Hugo
[3]. goal clarity
[4]. Solution specificity
[5]. xecision verifiability
[6]. Interctive models
[7]. Edwin Hollander
[8]. top _ down
[9]. Transactional leadership
[10]. Tyler
[11]. John, F. Kennedy
[12]. Thomas Peters
[13]. Robert Waterman
[14]. in search of excellence
[15]. James Mac Gregor Burns
[16]. Bernard Bass
[17]. Lersermatch
[18]. Foot in the door technique
[19]. Schein
[20]. Freedman
[21]. Bandura
[22]. Baron
[23]. Lawton
[24]. Zilman
[25]. Katcher
[26]. Sapolsky
.[27] نقد و بررسي اثرات تلويزيون در ميزان خشونت و پرخاشگري را ميتوان در گزارش انجمن ملي سلامت روان (1982) با عنوان Television and behavior: Ten years of scientific progress and implication for the eighties.
مطالعه نمود.
[28]. Hendrick
[29]. Mankiewicz
[30]. Swerdlow
[31]. Osborn
[32]. Cline
[33]. Croft
[34]. Courrier
[35]. Thomas
[37] . پيشين ص28
[38]. منبع پيشين، ص 30
[40]. روزنامه رسالت، شماره 4367 دوشنبه 24 بهمن ماه 1379، سال شانزدعم (ص 2) با تغيير و تلخيص
سلام. این وبلاگ در زمینه روان شناسی ا ست